هوا سرد شده! از این سردتر هم میشه! آخه هنوز یه ماهی به زمستون مونده. به به ! چه پالتو پوست قشنگی! چقدر بهت میاد! حتما خیلی هم گرمه نه؟! وای آستیناشو ببین! انگار داری یه روباه واقعی رو لمس می کنی!

راستی بی صبرانه منتظرم برف سنگین بزنه مثل پارسال بریم پیست! خیلی حال میده! بعدشم تو برفها یه غذای گرم بخوری و یه قهوه داغ بزنی و . . .

آخی نازی! کوچولو چقدر بزرگ شده ماشالا!!! اونو هم که نو نوار کردی! آره! خوب بپوشونش که خدای نکرده سر سیاه زمستونی سرما نخوره یه وقت!

یکمی دورتر ، زمستون به روایتی دیگه :

بازهم زمستون!!! این سرمای لعنتی تموم شدنی نیست! آخه زمستون واسه ما حیوونا مساوی شده با گرسنگی، آوارگی ، بدبختی ، مرگ. اگه تو فصلای دیگه دستی سر ما از سر مهرکشیده می شد یا دری از روی محبت باز می شد و ته مونده غذایی هدیه می داد، زمستون از شدت سرما دستها از جیبها بیرون نمی یاد نکنه خدای نکرده کمی از حرارتش از دست بره!!! دری باز نمی شه! نکنه سرما خودشو تو فضای خونه ها جا بده. ما حیوونای بی سرپناه و گرسنه زمستون رو فقط چشم به آسمون و کرم خدای بزرگ و اندک آدمهای مهربونی که هنوز از سرما قلبشون یخ نزده سپری می کنیم.
صحبت آخر:
اگر در این زمستون سرد، فرصتی پیداشد و تونستی با توکل به خدا مبلغی رو پس انداز کنی ( بعد از اینکه به خودت و خانوادت به اندازه کافی رسیدگی کردی)، کمی از پس اندازت رو صرف اینا کن:

اما لطف دومی که می تونی بکنی اینه که وقتی سیر از سر سفره رنگارنگت بلند شدی، کافیه بدون صرف هزینه، یه کیسه کوچیک یا یه برگ روزنامه برداری، ته مونده غذا و سفره رو که شامل خرده های نان و برنج و یا استخوان باشه، توش بپیچی ، ببری یه گوشه از حیاط یا جوب خیابون که محل رفت و آمد هم نباشه قرار بدی تا دوتا حیوون زبون بسته بخورن و دعات کنن. مطمئن باش یکی از اون بالا داره نگات می کنه. خجالت نکش! براش دست تکون بده.

