تبليغاتX
CATICEF

CATICEF

مجله حمایت از گربه های بی سرپرست دنیا

می خواهم بنویسم!
نویسنده : مهشید - ساعت 10:48 روز یکشنبه 6 مرداد1387
 
 

به نام خالق هستی بخش

 

از خواب بیدار خواهم شد . . .

و از بودن خواهم گفت، چون باور به اعدام نفس در میان دود و باروت ندارم.

از گرمای آغوش طبیعت خواهم گفت چون سردی جنگل لخت از درخت را نمی فهمم.

از تولد خواهم گفت چون هنوز از دور دستها صدای کره اسبهای وحشی رها در دشتها را می شنوم.

و سپیدی قطرات شیر را که جان می بخشد به بره های تازه پا گرفته . . .

از آزادی و رهایی ، چونان قاصدکی رها در آسمان بی کران آبی و پروانه ها شادی کنان در اطرافش.

از رقصیدن در خنکای آب و انفجار شهوت انگیز آبشار بر بدن، وقتی دراندیشه قلاب فلزی نباشی با طعمه ای فریبنده. . . 

از کوچ تا هزارپایی امواج، در دل یخهای قطب، بدون اندیشه نیزه و تفنگ، بدون توجه به اهمیت گرانی پالتو سیل.

از بیشه های پر از آهو، پراز جهیدنهای کنجکاوانه، پر از رمز و راز، بدون وسوسه دور شدن از آغوش مادر، بدون دلهره چشمهای باز مانده بی فروغ رو به آسمان، گلوله ای در پشت، لخته های خون دلمه بسته در دهان . . .

 می خواهم از زندگی بنویسم با دورنمای اهورایی، تا شاید لحظه ای از آنچه هست و من عضوی از قانون بی قانونی آن هستم دور شوم. . .

باد می وزد، غرور می آورد ، مردانگی و مهربانی در افق هماعوش می شوند، به صدای باد گوش می دهم:

تفنگها به زمین! نیزه ها و دشنه ها در غلاف! تورها پاره، قلابها و دامها شکسته! دلهابه هم نزدیک ! دنیای آرمانی نسلهای غارنشین در پیش رو !!!

امیدی بیش از این نمی خواهم.

در گوش قاصدکها آرام نجوا می کنم: " من برگشتم . . . "