تبليغاتX
CATICEF

CATICEF

مجله حمایت از گربه های بی سرپرست دنیا

فاجعه . . .
نویسنده : مهشید - ساعت 19:9 روز سه شنبه 12 خرداد1388
 
 

   

 

موبایلم زنگ می خورد. از خواب بیدار شدم. ساعت ۳ ظهر بود. خواستم جواب ندم و دوباره بخوابم ولی شماره آشنای شبنم وادارم کرد جواب بدم. یک هفته پیش یه گربه چهارماهه شیطون و بازیگوش رو براش برده بودم. از اون به بعد هر چند ساعت زنگ می زد و از احوالات پیشی کوچولو برام تعریف می کرد. منم که تشنه شنیدن. با حال اون حال می کردم. اسم کوچولو فانتوم بود. سیاه با چشمای زرد. از اونهایی که عاشقشونم. یکی از بچه ها فانتوم رو از کوچه پیدا کرده بود. سپرده بود اگه کسی خواست خبرش کنم. شبنم قبلا هم گربه داشت. می تونست کیس مناسبی باشه. بهش قولشو دادم کلی هم سفارش مثل همیشه . . .

شبنم پشت خط بود، صداش می لرزید، هق هق می کرد. دلم هری ریخت. فقط صورت فانتوم جلو چشمم بود . نمی دونم چرا فکر نکردم شاید برای کس دیگه ای مشکلی پیش اومده. خدایا دوباره نه . . .

- چی شده شبنم؟

- آخ فانتوم! مهشید فانتوم مرد! کشتنش! ( شبنم زد زیر گریه)

مثل کسی که از قبل همه چیو می دونسته آرومش کردم.

- چرا اینجوری شد؟ رفته بود تو کوچه؟ ماشینی چیزی . . .

- نه! نه! دکترا کشتنش! طفل معصومو کشتن . . .

یه ربع باهاش کلنجار رفتم تا مثل آدم حرف بزنه و بگه چی شده. باورم نمی شد چی می شنیدم. شبنم گفت دو روز قبل گربه رو می خواسته ببره دامپزشکی واسه واکسن. یه دانشمندی! اطراف مطب دکتری که من بهش معرفی کرده بودم باهاش سر صحبت رو باز می کنه و بهش می گه واسه چه می خوای ۴۰ تومن بدی اینجا واکسیناسیون کنی؟! ببر دانشکده دامپزشکی! اونجا ۱۰ تومن می گیرن می زنن!!! شبنم بدون اطلاع من یا حتی صحبت با دکتر معرفی شده ، رفته بود و کاری که نباید بشه شد. همون قصه تکراری: انتخاب اشتباه، داروی اشتباه، عضله اشتباه، فلج، مرگ با درد و زجر و بدبختی فقط به خاطر ۳۰ هزار تومن. . .

دیگه برام مهم نبود شبنم چی میگه. فقط به گوشی موبایل جدیدش فکر می کردم که ۷۰۰ تومن ارزش داشت و می شد خیلی باهاش گربه خرید . . .