تبليغاتX
CATICEF

CATICEF

مجله حمایت از گربه های بی سرپرست دنیا

شکارچی کروکدیل
نویسنده : مهشید - ساعت 12:20 روز سه شنبه 27 شهریور1386
 
 

امروز یه پست متفاوت دارم.

تاحالا اسم steve irwin به گوشتون خورده؟ این آقا یه عاشق حیوانات و حیات وحش و یه انسان نترس و جسور بود. هرکجایی که بگین پا گذاشته و لونه ای نبوده که سرنزده باشه. حالا این لونه میتونه لونه یه پیتون ۵ متری باشه یا یه پرنده نادر استوایی بالای یه درخت ۲۰۰ متری!!! شهرتش در شکار کروکودیلهاست. البته نه شکار به معنای کشتن حیوون بلکه به معنای گرفتن این حیوون بدون اسلحه و بدون اینکه آسیبی به حیوون یا خودش وارد بشه. 

این مرد استرالیای در ۴۴ سالگی وقتی در آب شیرجه زد، توسط ضربه یه ماهی برق دار از دنیا رفت. می تونید اینجا عکسهایی از جسارتهای این مرد رو ببینین.

 

بازی بامارهای سمی!

 

 

یه عاشق حیوانات!

 

 

در کنار کروکدیلهای خطرناک!

 

 

و توله ببرهای نازنازی!

 

 

اینم عکس خانوادگیش.

 

 

 


 
 
روابط دوجانبه حیوانات!
نویسنده : مهشید - ساعت 12:20 روز سه شنبه 20 شهریور1386
 
 

هیچ فکر بدی نکنید لطفا!

این میمون مامور امداد اورژانس هست و مشغول دادن تنفس مصنوعی به این گربه بیچاره هستش

 

بیا برادر! تو هم مثل من دربدری زیاد کشیدی!

 

بچه بیا پایین برو با همقد و هم جنس خودت بازی کن!

 

یه بوس بده عمو!

 

این ضرب المثل رو که می گن مثل سگ و گربه به هم می پرن، تا چه حد قبول دارید؟!

 

این یکی آخر احساس و معرفته! عمرا آدما بتونن با دشمنشون این رفتارو بکنن.

 

 


 
 
گربه من چقدر عمر می کنه؟!
نویسنده : مهشید - ساعت 12:0 روز سه شنبه 13 شهریور1386
 
 

                                           

برات جالب نیست بدونی حیوون خونگیت چقدر عمر می کنه؟ فرقی نداره چه حیوونی باشه. این سایت بهت کمک می کنه تا طول عمر حیوانات رو محاسبه کنید.

محاسبه طول عمر حیوانات 


 
 
ما حیوونا!!! شما آدما!!!
نویسنده : مهشید - ساعت 21:0 روز شنبه 10 شهریور1386
 
 

کدوممون آدمیم؟!!! کدوممون حیوون؟!!!

راستی فرقی هم می کنه؟!

 


 
 
تبریک روز پزشک
نویسنده : مهشید - ساعت 12:16 روز پنجشنبه 1 شهریور1386
 
 

روز پزشک بر همه مهربانان سفیدپوش تبریک و تهنیت باد.

....................

وقتی منو پیش تو آوردن امیدی به بودنم نبود. روحهای طلایی اجدادم منو صدا می زدن و من درورای درخشش چشمهای براق از اشک صاحب مهربانم جز ناامیدی و یاس چیزی نمی دیدم. می دانستم که به یاد روزها و شبهای درازی که باهم بودیم و مونس همدیگر شده بودیم اشک می ریزد و از دست دادن من شکستی بود در قلب مهربانش. امید به بودن نبود ولی ناگهان از میان مه ارواح طلایی، روشنی امیدی به رنگ سپید در چشمان من درخشید. دستان گرم و انرژی بخش بشری مهربان نبض کندمرا گرفت و با صدای آرام بخش خود همزمان با انتقال انرژی وجودش در رگهای من که مرا به خواب شیرینی فرو برد، هنوز می شنیدم که نجوای دلگرم کننده اش، چشمان صاحب مهربان مرا از اشک خالی کرد و لبخند بر لبانش نشاند.

سالها از آن روز سپید می گذرد و من گربه ای چابک و سرزنده هستم. زبان تشکر از تو انسان مهربان دوپا را ندارم و تنها می توانم در چشمهای زلالت نگاه کنم تا بلکه قطره ای از دریای محبتم را نسبت به خودت از چشمان من بخوانی. اطمینان دارم که تو استاد این کاری . . .