CAT MAN

همه چیز از شبی شروع شد که " دنیس آبنر " (Dennis Abner) از سانفرانسیسکو ، در خواب یک رئیس سرخ پوست رو می بینه و رئیس بهش می گه که باید راه و روش زندگی ببرها رو دنبال کنه. البته دنیس در اون زمان اطلاع نداشت که سرخ پوستها در آمریکا زندگی می کنن و ببرها در آسیا! اون تنها فکر کرد که این ممکنه یک مثال تشبیهی باشه! مثل جمله " استراحت بیشتری بکن دنیس! " چون ببرها بیشتر در خواب هستن. دنیس در اون زمان فکر نمی کرد حتی عکسی از یک ببر رو دیده باشه! اون فکر کرد که این جنبه از زندگی ببرها خیلی بهتر از بقیه هست. از اونجایی که دنیس مرد نازنینی بود، دنباله خوابش رو گرفت. شاید اگر هرکس دیگه ای این خواب رو دیده بود، ممکن بود جنبه های دیگه ای از خواب رو سرمشق خودش قرار بده، مثل بعضی از عادات غیرمانوس وحشی گریهای ببر. دنیس می گه: من میدونم که اینجا ببرها در باغ وحش، می تونن پشتشون رو به شما بکنن و ادرارشون رو تا ده فوت به هوا فواره کنن! البته این برای زمانی هست که اونها واقعا دیوانه شده باشن ولی دنیس این کار رو نخواهد کرد یا امیدوار هست که اینطور نباشه!


به هرحال اولین کاری که دنیس کرد خالکوبی اطراف چشمهاش بود و پس از اون دنیس بیش از ۱۵۰ هزار دلار به علاوه ۲۰۰۰ ساعت و در حدود ۲۵ سال وقت صرف کرد تا بتونه شبیه یک ببر واقعی بشه.

لب بالایی تغییر شکل داده شد تا امکان کاشت دندانهایی به شکل ببر در فک فراهم بشه. سپس دندانها مرتب شدند. اون لنزهای چشمی سبز استفاده می کنه که در قسمت عنبیه همانند چشم گربه سانان شکاف دارن. گوشهاش به سمت بالا کشیده شدن . همچنین دوازده رشته سبیل در دو طرف بالای لبها براش کاشته شده و تمام بدنش با طرحهای راه راه خالکوبی شده. دنیس به صورت قانونی اسمش رو به مرد گربه ای " cat man " تغییر داد. همانند موهای ببرها سرش رو به رنگ نارنجی در آورده اما این تازمانی هست که راه حلی برای ثابت کردن کاکل های نارنجی روی سرش پیدا کنه و همچنین بتونه پوست طبیعی ببر رو به سراسر بدنش پیوند بزنه که هزینه ای در حدود 100 هزار دلار در بر داره. . .


منبع: http://www.anomalies-unlimited.com/Catman.html

موبایلم زنگ می خورد. از خواب بیدار شدم. ساعت ۳ ظهر بود. خواستم جواب ندم و دوباره بخوابم ولی شماره آشنای شبنم وادارم کرد جواب بدم. یک هفته پیش یه گربه چهارماهه شیطون و بازیگوش رو براش برده بودم. از اون به بعد هر چند ساعت زنگ می زد و از احوالات پیشی کوچولو برام تعریف می کرد. منم که تشنه شنیدن. با حال اون حال می کردم. اسم کوچولو فانتوم بود. سیاه با چشمای زرد. از اونهایی که عاشقشونم. یکی از بچه ها فانتوم رو از کوچه پیدا کرده بود. سپرده بود اگه کسی خواست خبرش کنم. شبنم قبلا هم گربه داشت. می تونست کیس مناسبی باشه. بهش قولشو دادم کلی هم سفارش مثل همیشه . . .
شبنم پشت خط بود، صداش می لرزید، هق هق می کرد. دلم هری ریخت. فقط صورت فانتوم جلو چشمم بود . نمی دونم چرا فکر نکردم شاید برای کس دیگه ای مشکلی پیش اومده. خدایا دوباره نه . . .
- چی شده شبنم؟
- آخ فانتوم! مهشید فانتوم مرد! کشتنش! ( شبنم زد زیر گریه)
مثل کسی که از قبل همه چیو می دونسته آرومش کردم.
- چرا اینجوری شد؟ رفته بود تو کوچه؟ ماشینی چیزی . . .
- نه! نه! دکترا کشتنش! طفل معصومو کشتن . . .
یه ربع باهاش کلنجار رفتم تا مثل آدم حرف بزنه و بگه چی شده. باورم نمی شد چی می شنیدم. شبنم گفت دو روز قبل گربه رو می خواسته ببره دامپزشکی واسه واکسن. یه دانشمندی! اطراف مطب دکتری که من بهش معرفی کرده بودم باهاش سر صحبت رو باز می کنه و بهش می گه واسه چه می خوای ۴۰ تومن بدی اینجا واکسیناسیون کنی؟! ببر دانشکده دامپزشکی! اونجا ۱۰ تومن می گیرن می زنن!!! شبنم بدون اطلاع من یا حتی صحبت با دکتر معرفی شده ، رفته بود و کاری که نباید بشه شد. همون قصه تکراری: انتخاب اشتباه، داروی اشتباه، عضله اشتباه، فلج، مرگ با درد و زجر و بدبختی فقط به خاطر ۳۰ هزار تومن. . .
دیگه برام مهم نبود شبنم چی میگه. فقط به گوشی موبایل جدیدش فکر می کردم که ۷۰۰ تومن ارزش داشت و می شد خیلی باهاش گربه خرید . . .
یکمی دیره ولی سال نوی همگی مبارک!!!![]()

مرسی از همه شما بر و بچه های با معرفت که نگران شده بودید به خاطر وقفه یک ماهه بنده! راستش دوباره همون قصه تکراری جابجائی شرکت و تموم شدن اعتبار ADSL و گشتن دنبال جای جدید و دوری از نت و . . . که البته اینبار یه سری مسائل حاشیه ای! سایتهای دیگه هم چاشنیش شد که یه مدت دست از وب گردی بردارم ولی هیچوقت شما دوستای عزیز رو فراموش نمی کنم. ممنون از همه به خاطر کامنت ها و عذرخواهی به خاطر اینکه بهشون جواب نتونستم بدم. بازهم شرمنده شما شدم ولی قول میدم در اولین فرصت به همه محبتهای شما عزیزان پاسخ بدم. سبز باشید و جاری . . .

يك متخصص شنوايي موفق به ابداع سمعك جديدي براي گربه ها شده است. اين دستگاه كوچك كه در گوش خارجي گربه قرار مي گيرد توسط هنس راينر كروز ابداع شده است. وي پيش از اين سمعك مشابهي براي سگ ها ابداع كرده بود. به گفته كروز، گرچه اين وسيله، ناشنوايي گربه ها را به طور كلي درمان نمي كند اما به گربه هاي داراي مشكلات شديد شنيداري كمك مي كند. وي افزود: اين دستگاه سبب مي شود تا گربه ها، علائم معمولي صوتي را دريافت كرده و در مغز آنها را به اصوات تبديل كنند. با استفاده از اين دستگاه، اصوات خاموش و بي صدايي كه گربه ها تاكنون هرگز نشنيده بودند، براي آنان قابل تشخيص مي شود. ابداع اين دستگاه ۲ سال به طول انجاميده است. اين دستگاه كه قيمت آن ۳۰۰ يورو تخمين زده شده با همكاري متخصصان دانشگاه دامپزشكي در هانوور تهيه شده است.

گروهي از محققان يک شرکت تحقيقات ژنتيک در آمريکا با استفاده از مهندسي ژنتيک گربه اي ايجاد کرده اند که يک متر و 20 سانتي متر قد و در حدود 15 کيلوگرم وزن دارد و مي تواند تا 25 سالگي عمر کند.
به گزارش مهر، گروهي از متخصصان ژنتيک شرکت " لايف استايل پتس" در کاليفرنيا با استفاده از مهندسي ژنتيک عجيب ترين گربه دنيا را با ويژگي هاي نادر ايجاد کرده اند. اين گربه شگفت انگير که "آشيرا" نام دارد، به ارتفاع يک متر و 20 سانتي و وزن 15 کيلوگرم است. اين گربه که مي تواند تا سن 25 سالگي زنده بماند، پوستي شبيه به پوست پلنگ دارد و از نظر ويژگي هاي رفتاري بيشتر از آنکه به گربه شباهت داشته باشد، شبيه به "يوزپلنگ آمريکايي" است. اين "ابر گربه خانگي" ثمره ترکيب ژنتيکي بين گربه آفريقايي، يوزپلنگ آسيايي و يک گربه خانگي اروپايي است. اين گربه عجيب را مي توان بصورت آنلاين به قيمت بين 22 هزار تا 28 هزار دلار (بين 15 هزار و 300 تا 19 هزار و 500 يورو) خريداري کرد. آشيرا همچنين در يک نمونه ويژه هم براي کساني که به پوست و موي گربه حساسيت دارند، ايجاد شده که قيمت آن 6 هزار دلار بيشتر از نمونه اول است. گربه دوستاني که مي خواهند اين گربه عجيب را خريداري کنند، بايد درحدود 9 تا 12 ماه در ليست انتظار منتظر نوبت باشند و پيش از تحويل گربه خود بايد هزارو 500 دلار نيز براي هزينه حمل و نقل بپردازند. در اين خصوص "سيمون بوردي"، رئيس انگليسي اين شرکت کاليفرنيايي اظهار داشت:" اين گربه ها بسيار گران هستند اما ما تعداد زيادي از آنها را در آمريکا، آسيا و روسيه فروخته ايم."به گفته متخصصان اين شرکت، آشيرا با وجود ظاهر بزرگ و ترسناک بسيار آرام و دوست داشتني است و مي تواند دوست خوبي براي کودکان باشد.



هوا سرد شده! از این سردتر هم میشه! آخه هنوز یه ماهی به زمستون مونده. به به ! چه پالتو پوست قشنگی! چقدر بهت میاد! حتما خیلی هم گرمه نه؟! وای آستیناشو ببین! انگار داری یه روباه واقعی رو لمس می کنی!

راستی بی صبرانه منتظرم برف سنگین بزنه مثل پارسال بریم پیست! خیلی حال میده! بعدشم تو برفها یه غذای گرم بخوری و یه قهوه داغ بزنی و . . .

آخی نازی! کوچولو چقدر بزرگ شده ماشالا!!! اونو هم که نو نوار کردی! آره! خوب بپوشونش که خدای نکرده سر سیاه زمستونی سرما نخوره یه وقت!

یکمی دورتر ، زمستون به روایتی دیگه :

بازهم زمستون!!! این سرمای لعنتی تموم شدنی نیست! آخه زمستون واسه ما حیوونا مساوی شده با گرسنگی، آوارگی ، بدبختی ، مرگ. اگه تو فصلای دیگه دستی سر ما از سر مهرکشیده می شد یا دری از روی محبت باز می شد و ته مونده غذایی هدیه می داد، زمستون از شدت سرما دستها از جیبها بیرون نمی یاد نکنه خدای نکرده کمی از حرارتش از دست بره!!! دری باز نمی شه! نکنه سرما خودشو تو فضای خونه ها جا بده. ما حیوونای بی سرپناه و گرسنه زمستون رو فقط چشم به آسمون و کرم خدای بزرگ و اندک آدمهای مهربونی که هنوز از سرما قلبشون یخ نزده سپری می کنیم.
صحبت آخر:
اگر در این زمستون سرد، فرصتی پیداشد و تونستی با توکل به خدا مبلغی رو پس انداز کنی ( بعد از اینکه به خودت و خانوادت به اندازه کافی رسیدگی کردی)، کمی از پس اندازت رو صرف اینا کن:

اما لطف دومی که می تونی بکنی اینه که وقتی سیر از سر سفره رنگارنگت بلند شدی، کافیه بدون صرف هزینه، یه کیسه کوچیک یا یه برگ روزنامه برداری، ته مونده غذا و سفره رو که شامل خرده های نان و برنج و یا استخوان باشه، توش بپیچی ، ببری یه گوشه از حیاط یا جوب خیابون که محل رفت و آمد هم نباشه قرار بدی تا دوتا حیوون زبون بسته بخورن و دعات کنن. مطمئن باش یکی از اون بالا داره نگات می کنه. خجالت نکش! براش دست تکون بده.
باستان شناسان کهن ترين شواهد موجود از نگهداری گربه به عنوان حيوان خانگی را، که به 9500 سال قبل در روستايی در قبرس مربوط می شود، يافته اند.
کشف بقايای يک گربه در يک مقبره عصر نوسنگی (نيوليتيک) در قبرس در کنار جسد شخصی که می توانسته صاحب او بوده باشد، نشان می دهد که اهلی کردن گربه در حدود 9500 سال قبل آغاز شد.
تاکنون تصور می شد مصری ها نخستين قومی بوده اند گربه را اهلی کرده اند. شواهدی دال بر اين موضوع به قدمت 2000 تا 1900 سال قبل از ميلاد مسيح در مصر يافت شده است.
اما تحقيقاتی که توسط دانشمندان فرانسوی در نشريه "ساينس" چاپ شده است نشان می دهد که اين فرآيند عملا بسيار پيش از آن آغاز شده بود.
شواهد تازه مربوط به عصر نوسنگی، يا اواخر عصر حجر، در روستای شيلوروکامبوس در قبرس، که از هزاره نهم تا هزاره هشتم قبل از ميلادبود، به دست آمده است.
کاربردهای نمادين يا عملی؟
ژان ژيلن از مرکز باستان شناسی تولوز در فرانسه، به بی بی سی گفت: "گربه ای که ما در اين گور يافته ايم ممکن است نيمه اهلی، يعنی چيزی ميان وحشی و اهلی بوده باشد. با اين حال ممکن است کامل اهلی هم بوده باشد."
"ما اينجا يک گربه را در کنار يک انسان يافته ايم. وضعيت مشابه آن يعنی تدفين انسان و سگ در کنار هم از دوره ای بسيار عقب تر از آن، از فرهنگ ناتوفيان در اسرائيل که به هزاره 1۱ و 1۲ قبل از ميلاد باز می گردد، مشاهده شده است."
اسکلت کامل گربه در حدود 40 سانتيمتری گور يک انسان پيدا شد. شباهت در نحوه دفن کردن آنها نشان می دهد که انسان و گربه همزمان به خاک سپرده شده اند.
اين شخص که در حدود 30 سال دارد اما جنسيت او معلوم نيست با هدايايی نظير سنگ صيقل خورده، تيغه تبر، ابزار چخماقی و رنگ دانه های اخرا دفن شده است.
پژوهشگران با توجه به اين، استدلال می کنند که اين شخص دارای منزلت بلندی بوده و احتمالا با گربه ها رابطه ويژه ای داشته است. باستان شناسان فرانسوی می افزايند امکان دارد در فرهنگ مردمان عصر حجر در قبرس، گربه دارای اهميت مذهبی و همچنين مادی بوده باشد.
پروفسور ژيلن گفت: "به سختی بتوان گفت که گربه حيوانی دارای اهميت مذهبی بوده است، اما احتمالا در عوالم سمبليک و تخيلی اين مردم نقش داشته است ."
در عصر نوسنگی، زمانی که فن کشاورزی به تدريج از خاور نزديک در حال گسترش بود، ذخيره کردن غلات باعث جلب موش می شده است. بنابراين برای کنترل موش ها، احتمالا گربه ها را در روستاها نگاهداری می کرده اند.
به نظر می رسد گربه را برای دفن کردن با اين شخص کشته باشند. بر اسکلت حيوان هيچ علامتی داير بر قصابی آن ديده نمی شود که نشان می دهد هدف از کشتن آن، تغذيه نبوده است.
با اين حال استخوان های سوخته گربه از دوره مشابه در اين محوطه باستانی بر اين واقعيت دلالت می کند که اين مردم در مواردی از گربه تغذيه می کرده اند.
گربه ای که در اين گور پيدا شده است نه شبيه به گربه های امروزی، بلکه بزرگ و مشابه گربه آفريقايی است.
قبرس اصولا زيستگاه گربه سانان نبوده است، بنابراين نويسندگان اين مقاله نتيجه گرفته اند که گربه توسط انسان به جزيره آورده شده بود.

يک گربه در يكی از ايستگاههای قطار ژاپن به عنوان سوزن بان فعاليت میكند.
«تاما» گربه 9 سالهای است كه از سال 2007 در ايستگاه قطار بين شهری كيشيگاوا مشغول سوزن بانی است.
اين گربه آنقدر مشهور است كه روزانه هزاران نفر برای ديدن او به ايستگاه میآيند.
«تاما» با لباس مخصوص سوزن بان و كلاه و قلاده بر روی سكوی مورد نظر میايستد و آمد و رفت مسافران را نظاره میكند.
«تاما» توسط يک سبزی فروش كه در نزديكی ايستگاه قطار مغازه دارد، نگهداری میشود و يكی از كارخانههای توليد غذای گربه، غذای او را برايش میفرستد.






بعد از رفتنت
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم (شعر از مریم حیدرزاده)
لیست کمپانیهای مطرح دنیا در تولید محصولات غذایی برای سگ و گربه
Advanced Pet Diets

Azmira

Eagle Pack

Evolve

Go Natural

Halo

Friskies

Whiskas

Max Cat

Felix



۱۴ مهر ماه- روز دامپزشک ، بر تمامی دامپزشکان متعهد و دلسوز گرامی باد.

وقتی محبت را با چشمهایتان به حیوانات هدیه می دهید
وقتی سلامتی را با دستهای توانمندتان به آنها عرضه می کنید
در زمانی که عشق ورزیدن به این مخلوقات ناتوان، جرم و گناه است
جز تشکر و سپاس به خاطر این قلب پر عطوفت ، کاری می توان کرد؟
بر افکار سبزتان درود می فرستیم و آرزوی سلامتی برای وجود مفیدتان داریم.


نام علمی: Otocolobus manulنام انگلیسی: Manul, Pallas Cat
اسم این گونه رو از پیتر سیمون پالاس، طبیعیدان آلمانی، گرفتن . موهای گربه پالاس به نسبت جثه از تمام گونههای دیگه گربه بلندتر و متراکمتره. کمی بزرگتر از یک گربه اهلی است ولی بدنش نسبتا حجیمتر و سنگینتر و پاهاش کوتاهتر و محکمترند. پوزه کوتاه، صورت پهن و گوشهای بسیار کوتاه و گرد داره. این ویژگیها حکایت از سازش با محیط سرما داره. چشمها درشتاند و مثل جغد در جلوی سر قرارگرفتن. احتمالا به خاطر اهمیت بینایی در شکار بوده که به این شکل تکامل یافته اند. رنگ پوشش بدن خاکستری روشن هست که گاهی به زرد نخودی یا نارنجی سوخته و خرمایی میزند. در گربه های بالغ نوک موها سفیده که به آنها ظاهری یخزده میده. روی پیشونیش خالهای تیرهای داره و دو نوار تیره به شکل مایل در امتداد هر گونه کشیده شده. لب، چونه و گلوش سفیده. یک سری نوارهای عرضی ممکنه روی پشت و دست و پا باشه. انتهای دم تیره هست و چهار حلقه اونو احاطه کرده .
ابعاد اصلی بدن عبارتند از:
طول سر و بدن: cm 65 - 50
طول دم: cm 31 - 21
وزن: kg 5/3 - 5/2
ردهبندی: دانشمندان بر این باورند که گربه پالاس که مدتها در جنس Felis ردهبندی میشد، خویشاوند نزدیک گربه وحشی یا Felis silvestris است. با وجود این در بازنگری جنجالی تاکسونومی گربهسانان در سال 1993 که توسط C.Wozencraft در شماره 18 خبرنامه گربهها به چاپ رسید، به این گونه جایگاهی منحصر به فرد در سطح جنس اختصاص داده شده است: Otocolobus. علت این تصمیمگیری وجود برخی ویژگیهای جمجمهای است که بیشتر شبیه سیاهگوشها است. علاوه بر این برخلاف بیشتر گربههای کوچک یا اعضای جنس Felis، مردمک چشم گربه پالاس گرد است. در این گونه سه زیرگونه توصیف شده است:
مغولستان، غرب چین O.m.manul
آسیای میانه، افغانستان و ایران O.m.ferrunginea
تبت و کشمیر O.m.nigripecta
پراکندگی و زیستگاه: گربه پالاس در سرتاسر آسیای میانه از ماورای قفقاز و ساحل شرقی دریای خزر تا ترکمنستان، ازبکستان، شرق و مرکز قزاقستان، تبت تا آلتایی، تووا (منطقهای در جنوب سیبری هممرز با مغولستان)، مغولستان، سیچوآن و از جنوب تا ایران، افغانستان و شرق لاداخ (منطقهای کوهستانی در شمال شرقی کشمیر). این ناحیه شامل زیستگاههای مختلفی همچون دشت، بیابان، فلاتهای مرتفع و دامنههای صخرهای بیدرخت است. زیرگونه O.m.nigripectus در مجاورت کشمیر یافت میشود. در طول آخرین عصر یخبندان گربه پالاس در اروپا حضور داشت و اکنون در منطقه لاداخ در ارتفاع بالاتر از چهارهزارمتری دیده شده است. در نقشه روبهرو پراکندگی کنونی پالاس به رنگ خاکستری دیده میشود. این نقشه بر اساس اطلاعاتی ترسیم شده که در بررسی وضعیت گربههای وحشی و برنامه عمل حفاظتی توسط گروه متخصصان گربه (CSG) وابسته به IUCN در سال 1996 تهیه شده است.

رژیم غذایی: گربه پالاس عمدتا از پایکا یا همان خرگوشموش، موشها، سنجاب زمینی و پرندگان تغذیه میکند. در یک بررسی مشخص شد که 89 درصد از طعمهها را پایکا و چهاردرصد آنها را حشرهخواران تشکیل میدهند.
رفتار: گربه پالاس، تکزی و پنهانکار، در سوراخهایی که مارموتها میکنند و حفرههای جانوران دیگر لانه میکنند. اگرچه عمدتا شبگرد هستند، در طول روز هم مشاهده شدهاند. برآوردها نشان میدهند که جولانگاه (home range) گربه پالاس نر حدود چهار کیلومترمربع است. گفته شده است که گوشهای گربه پالاس به خاطر آن کوچک شده، پایین آمده و دیده نمیشود که نیمرخ کوتاهی داشته باشد و به آسانی پنهان شود. در مناطق باز با پوشش گیاهی و موانع بسیار اندک، این شکل سر به کمین کردن و تعقیب مخفیانه خیلی کمک میکند. از دیوارههای سنگی بهراحتی بالا میروند. در تماسهای اجتماعی ظاهرا بیش از همه روی به هم مالیدن بدنهایشان تاکید دارند.
تولیدمثل: گربه پالاس در فروردین و اردیبهشت تولیدمثل میکند. دوره آبستنی 66 روز گزارش شده است. در هر زایمان سه تا چهار بچهگربه به دنیا میآورد.
وضعیت حفاظتی: ظاهرا تعداد گربه پالاس از گربه بیابانی چین بیشتر است زیرا تعداد پوستهای آن كه در بازارهای غیرقانونی فروخته میشود بیشتر است. میزان صید سالانه آن در ایالت سیچوآن در سال 1980 حدود صد گربه بود. طبق گزارشی كه در سال 1989 در شماره 11 خبرنامه گربهها به چاپ رسید، مغولستان در فاصله سالهای 1978 تا 1988 بیش از 4356 پوست گربه پالاس صادر كرده است. CITES (پیمان بینالمللی داد و ستد گونههای در خطر انقراض)، گربه پالاس را در ضمیمه شماره دوی خود قرار داده كه خرید و فروش آن را به تعداد بسیار محدود و كاملا ضابطهمند مجاز میسازد. فهرست سرخ گونههای در خطر انقراض IUCN، زیرگونه گربه پالاس قرمز O.m.ferrugineoa كه در ایران دیده میشود را تقریبا تهدیدشده اما زیرگونههای دیگر گربه پالاس را در گروه «با كمترین نگرانی» جای داده است. استدلال چینیها برای آنكه این گربه را یك گونه حفاظتشده به حساب میآورند آن است كه مقادیر زیادی از جوندگان موذی را میخورند. اگرچه تكثیر این گونه در اسارت در آمریكای شمالی تا حد قابل قبولی موفق بود، اما این جمعیت در حال حاضر از بین رفته است. این امكان وجود دارد كه گربه پالاس در بخشهایی از گستره پراكندگیاش كاملا فراوان باشد. این گربه در اسارت تنها در باغوحشهای ایالات متحده، روسیه، لیتوانی، ژاپن، فرانسه، فنلاند، چك و كانادا وجود دارد.

منبع: سایت روزنامه کارگزاران- سایت علمی دانشجویان ایران- سایت آفتاب- ویکیپدیا

امروز می خواستم به پست جدید بنویسم. داشتم دنبال عکس مرتبط می گشتم. سری زدم به وبلاگ ژاله فتوره چی. خبر بدی خوندم. اینقدر خودش و گربش برام عزیز بود که پست رو گذاشتم واسه بعد. دیدم بهترین جا برای همدردی همینجاست . . .
دوست دارم اسکندر رو همونطوری به یاد داشته باشم که آخرین بار روی دراور، زیر پنجره اتاقت نشسته بود و من با روبان قرمز باهاش بازی می کردم. همونطور با وقار و خجالتی، با اون چشمهای سبزفام درخشان و نگاهی که منو یاد شیر جنگل می انداخت . . .

ژاله جان. مطمئنا دنیایی که ارواح می رن از اینجا خیلی خیلی بهتره. البته من عقیده دارم که روح چون انرژی هستش بعد از مرگ تبدیل به انرژی دیگه ای می شه و حتی ممکنه در وجود دیگری حلول کنه و جاندار دیگری رو تشکیل بده . با ایمان به این فرضیه مطمئن هستم که روح اسکندر با وقار تو الان در بهترین جای ممکن هست. ما همیشه وقتی چیزی رو از دست می دیم که دوستش داریم گریه می کنیم این گریه واسه خودمونه که دیگه اون عزیز رو نداریم. نه واسه خود اون چیز. فیلیپ و رکسانا هم حتما جای اسکندر رو خالی می بینن. چون حیوونا درکشون از انسانها بیشتره. به خاطر همه خوبیهایی که برای اسکندر و گربه های دیگه می کنی و به خاطر همه سختیهایی که برای دفاع از حیونا می کشی ازت ممنونم. امیدوارم وجودت همیشه سبز و سلامت باشه دوست خوبم. ![]()
تاتو روی بدن ماهی رو که نوشتم عده ای از جمله داداش خودم به من اعتراض کردن که ماهیها حس ندارن و . . . اما من فکر می کنم حداقل گربه ها حس داشته باشن!!!
به نظر شما چه کسی به ما این اجازه رو میده که بدون اجازه و فقط به خاطر علاقه خودمون همچین کاری رو با یه موجود زنده دیگه بکنیم که حتی اراده دفاع از خودش رو هم نداره. چرا فقط برای چند ثانیه خودمون رو به جای اون موجود نمیذاریم. چرا فکر می کنیم صاحب اختیار همه چیز و همه کس هستیم؟


حتما تا حالا بین فامیل و آشنا زیاد کسانی رو دیدید که قسمتی از بدنشون رو تاتو کرده باشن. مثلا ابروها، دور لب، بالای چشم، روی بازو و بدن و . . . و حتما می دونید که چه عوارض و دردهایی رو هم تحمل کردن مثل: ورم و التحاب، عفونت، چرک و خونریزی محل خالکوبی شده، اگزما و خارش که همه اینها به غیر از خطراتی مثل هپاتیت و ایدز و . . . هستش.
تاتو با استفاده از سوزنهای بسیار ظریف و تیز و همینطور مرکبهای مخصوص روی بدن انجام می شه. از قرنهای پیش ژاپنیها این هنر رو ابداع کردن و اولین تصاویری رو هم که روی بدن خالکوبی می کردند عکس ماهی بود که به توتم پرستی اونها بر می گرده. حالا بعد از گذشت قرنها ما آدمها داریم تلافی می کنیم! تلافی حماقت خودمون رو سر ماهی بیچاره درآوردیم.
تاتو روی بدن ماهی!!!

مسئله مهم اینجاست که بدن ظریف ماهی چطور تحمل این سوزنها رو داره و طی مدت زمان تاتو کردن این بیچاره ها از آب بیرون نگهشون می دارن! ضمنا پوسته ماهیها مثل انسان چندلایه نیست و مرکب مستقیما وارد بافت اندامهای داخلی این بیچاره ها می شه. این کار باعث کم شدن عمر ماهیها و در نتیجه از بین رفتنشون در مدت کوتاهی می شه. تازه اگه همون اول در اثر سوزنها و یا چرک و عفونت از بین نرن. می بینید که روز به روز به افتخارات موجود دوپا افزوده می شه!!!
به نام خالق هستی بخش
از خواب بیدار خواهم شد . . .
و از بودن خواهم گفت، چون باور به اعدام نفس در میان دود و باروت ندارم.
از گرمای آغوش طبیعت خواهم گفت چون سردی جنگل لخت از درخت را نمی فهمم.
از تولد خواهم گفت چون هنوز از دور دستها صدای کره اسبهای وحشی رها در دشتها را می شنوم.
و سپیدی قطرات شیر را که جان می بخشد به بره های تازه پا گرفته . . .
از آزادی و رهایی ، چونان قاصدکی رها در آسمان بی کران آبی و پروانه ها شادی کنان در اطرافش.
از رقصیدن در خنکای آب و انفجار شهوت انگیز آبشار بر بدن، وقتی دراندیشه قلاب فلزی نباشی با طعمه ای فریبنده. . .
از کوچ تا هزارپایی امواج، در دل یخهای قطب، بدون اندیشه نیزه و تفنگ، بدون توجه به اهمیت گرانی پالتو سیل.
از بیشه های پر از آهو، پراز جهیدنهای کنجکاوانه، پر از رمز و راز، بدون وسوسه دور شدن از آغوش مادر، بدون دلهره چشمهای باز مانده بی فروغ رو به آسمان، گلوله ای در پشت، لخته های خون دلمه بسته در دهان . . .
می خواهم از زندگی بنویسم با دورنمای اهورایی، تا شاید لحظه ای از آنچه هست و من عضوی از قانون بی قانونی آن هستم دور شوم. . .
باد می وزد، غرور می آورد ، مردانگی و مهربانی در افق هماعوش می شوند، به صدای باد گوش می دهم:
تفنگها به زمین! نیزه ها و دشنه ها در غلاف! تورها پاره، قلابها و دامها شکسته! دلهابه هم نزدیک ! دنیای آرمانی نسلهای غارنشین در پیش رو !!!
امیدی بیش از این نمی خواهم.
در گوش قاصدکها آرام نجوا می کنم: " من برگشتم . . . "
من یه مدتی به خاطر اسباب کشی محل شرکت نمی تونم بیام نت. شاید گاهی. امیدوازم زودتر کارم تموم بشه و بیام خدمتتون و اینبار با دستی پرتر![]()

از آفرینش من نسلها گذشته. اجداد من روزهای تلخ و شیرین بسیاری در زندگی خود دیده اند. از جفای روزگار نامراد نالیده اند و از عزیزی در نزد بعضی مردمان بر خود بالیده اند. در خشکسالی جان به در برده اند و در وفور نعمت شکر گفته اند. سالهاست که من زاییده شده ام. از مادری زجر کشیده تر از خودم.
من یک موجود کوچک خدا هستم. از این زمین خاکی، چیز زیادی نمی خواهم. شبها در بستری به اندازه یک جعبه کفش شکر خدای سبحان می گویم تا خوابم ببرد. غذای من اگر چیزی پیدا کنم به اندازه کف دست بچه نوزاد شماست. با آب گوارای سیاه از دود و آسفالت کف پیاده رو سیراب می شوم و در سایه یک درخت تنها بهترین لذت دنیا را از یک مکان دنج و راحت می برم. نه نیاز به آپارتمانهای بزرگ با استخر و سونا و لوسترهای درخشان دارم و نه ناهار و شامم را هر روز در سر سفره ای رنگین و گرم می خورم. مسافتهای طولانی را با پاهای کوچکم طی می کنم و خود را محتاج ماشینهای لوکس و آنچنانی شماها نمی کنم. چون مثل شما آدمها، حرص جا و غذا ندارم.
اما ،
اینجا کشور مسلمانان است. پیامبری زمانی بر این دنیا گذشته و برای مهربانی به من و سایر حیوانات، احادیثی گفته. احادیث بر بال باد به همه جای دنیا سفر کرده تا به اینجا رسیده. اینجا یعنی ایران.
می دانم که پیامبری که اکنون رفتار و کردارش در این سرزمین شعار همه مردمان شده اکنون زنده نیست. می دانم که حرفهایش هم در دل این آدمها زنده نیست. فقط نوشته ایست بر در و دیوار شهرها. برای پرکردن وقت برنامه های رسانه ها. برای قشنگتر شدن آغاز و پایان نطق مجریها. تصاویر این بزرگمرد، کتاب درس بچه مدرسه ایها را رنگین کرده. همان کتابهایی که آخر سال تحصیلی سوار بر رود کوچک جویهای کثیف خیابان می شوند و مطالبشان با همه احترام و بزرگیشان در فاضلاب این شهر بزرگ مدفون می شود.
به یاد ندارم حیوانی جز محبت از شما آدمها چیز دیگری خواسته باشد. هنوز گاوی را ندیده ام که به ازای شیر و گوشتی که به شما میدهد چیزی جز کمی غذا و آب بخواهد. سگی را هنوز ندیده ام که به پاس پاسداری از جان و مال شما جز نوازش دستی از شما طلب کرده باشد. مرغی را ندیده ام که تخمی بگذارد و پولی بخواهد یا بلبلی که بابت صدایش بلیط بگیرد.
اما،
تو خودخواهی. همه چیز در اختیار و خدمت توست و تو همه چیز را مال خود می دانی. جان و مال همه حیوانات و حتی زمین مال توست. هر جا را دوست داشته باشی می شکافی و هر درختی را که دوست داشتی از ریشه میکنی. می دانی که در آن درخت بی ارزش از نگاه تو، ۱۱۲ چکاوک لانه ساخته بودند که این ۱۱۲ چکاوک ۶۰ جوجه داشتند و این ۶۰ جوجه با آن ۱۱۲ چکاوک می شوند ۱۷۲ موجود زنده بی خانمان؟ برای امام حسین و ۷۲ تن از یارانش هزاران سال است عذاداری می کنی به تظاهر ولی برای آن ۱۷۲ قلب تپنده زنده حتی سری از تاسف تکان ندادی. من کرمها و پروانه ها و شته های درختی و سنجابها را نشمردم. چون مثل شما آدمها کار با ماشین حساب و اعداد و ارقام نجومی را بلد نیستم. من فقط میتوانم تا سر کوچه بشمارم چند تا گربه را ماشین زیر گرفته. یا مثلا در فلان محله چند سوپور مهربان تاحالا از کنارم گذشته بدون ضربه جارو. یا چند روز از مرگ آن پیرمرد مهربانی گذشته که به ما روزی یکبار غذا میداد.
پیامبر تو ، که اینچنین تظاهر به ادامه راهش می کنی به تو همینها را یاد داده؟ که من و امثال من نجسیم. که باید از بین برویم. که باید به جرم زنده بودن از گرسنگی بمیریم و تو در سال فقط در استان تهران ۳۸۰ فست فود اضافه کنی؟ یعنی روزی یک غذاخوری هم بیشتر. یعنی اگر در شهر حتی ۱۰۰۰ مغازه باشد و برای هر مغازه روزی ۱۰۰ مرغ و ۲۰ گاو کشته شود، بشمار روزی از چند حیوان حق حیات را می گیری برای شکم خودت. یعنی ازهمه اینها یک تکه استخوان خشک شده سهم من نیست؟ نه! سهم من از حیات در میان شما فقط سم و کتک و شکنجه هست. سهم من را بچه های شما با آتش زدنمان به ما میدهند وقتی شما به آنها نجس بودن مارا یادآوری می کنید. سهم من را ماشینهای شما با له کردن توله های نوزادمان و مادرهای باردار به ما می دهند. با سطلهای سیاه و بلند و زشت. همه زباله هایتان را در کوچه وخیابان رها می کنید. شیشه های بی مصرف و کاغذهای باطله. آشغال سبزی و هزار کثافت دیگر. اینها شهر را کثیف نمی کند؟ اما ته مانده ای از استخوان نیم خورده شما که می تواند غذای گربه یا سگی گرسنه باشد چهره شهرتان را کثیف می کند؟ شهری که روزی من هم سهمی از آن داشته ام.
به این امید نشسته ام که خداوند عادل است. چون من کتاب و احادیث نمی خوانم. چون من خدا را می بینم. وقتی دری از روی مهربانی باز می شود و دستی آشنا تکه کوچکی از غذایش را با من تقسیم می کند، من آن صدای در را حفظ می شوم. من با نگاه کودکی که از نگاه والدینش مهربانی به همه موجودات را آموخته، پیوند می خورم تا در ته چشمان زلالش خدا را بهتر ببینم. همان خدایی که همه ما را بهتر از خود ما می بیند. . .
من یک موجود زنده هستم. خداوند حق حیات را به من عطا نموده و به وسیله پیامبرانش محبت و مهرورزی به من را به انسانها یاد داده. درست است که در این شهر بزرگ ، زیر این همه برج و دود شاید همه چیز کمرنگ شود ولی عدالت خدا هرگز کمرنگ نمی شود. او دستان بخشنده را از دستان نامهربان تشخیص می دهد. حتی برای فرق نگاهها هم ارزش قائل است. پس اگر فردا صبح ، وقتی با لباسهای تمیز و شکم سیر از سرپناه گرم و امنت بیرون آمدی تا پی مال اندوزی راهی محل کارت شوی، در طول این مسیر چنانچه سرعت ماشین یا تماسهای گاه و بیگاه تلفن همراه به تو این اجازه را داد که گوشه و کنار این شهر را خوب ببینی، من را می توانی ببینی. گرسنه و کثیف و کتک خورده ولی نه نجس. منتظر نشسته ام در پناه کوچه. تا شاید کسی مرا از روی لطف و عطوفت ببیند و غذایش را با من تقسیم کند. خدا را می بینم که از بالای برجها سرک می کشد تا ببیند آن پیامبر جدید کیست . . .

از امیرالمومنین نقل شده است که:
روزی پیامبر اکرم (ص) مشغول وضو بودند. در این اثنا گربه ای خانگی به آن حضرت پناه آوردند. آن حضرت پی بردند که این گربه تشنه است. پس ایشان ظرف آبی را که با آن وضو می ساختند به طرف گربه نزدیک برده تا آب بنوشد. سپس آن گربه از آب درون ظرف نوشید و پیامبر با باقیمانده آب وضو ساختند.
<< النوادر للسید فضل اله الراوندی - ص ۳۹ >>

